بر کنار پنجره سبز انتظار

 

 

بر کنار پنجره سبز انتظار

طاها شیخیانی 

بر کنار پنجره سبز انتظار نشسته‏ام.
آسمان دلم ابری است و شوره زار وجودم تشنه‏لب،
گویا مدت‏هاست که ترنم زیبای باران را در خود حس نکرده است .
می‏خواهم ببارم و سوار بر مرکب زیبای اشک ، تنها عصاره خالص خلقت ، اوج گیرم تا با او بگویم: معبود من! چقدر زیباست در کویر سوزان زندگی تنها و بی‏کس در مقابل تو شکستن و سر بر سجده نیاز نهادن، با یک اقیانوس فقر و یک سبد خلوص.
چقدر زیباست نوای « الهی و ربی من لی غیرک» و در سکوت شب، ذکر

« انا عبد ک الذلیل» را فریاد زدن ،
فریادی در اوج خاموشی.
دلتنگم از ناتوانی خویش، از سکوت سرد و سنگین شب، از جهل روزگار، از این همه انتظار... .



/ 2 نظر / 11 بازدید
سايت خبري تحليلي بُنا

سلام عليكم آقا طاها شيخياني بسيار متن زيبايي را قلم زده اي. آفرين تلاش كن انشالله موفق خواهي شد. ضمنا محيط وب سايت شما بسيار عالي طراحي شده و از اينكه نام سايت ما را در لينكستان قرار داده اي كمال تشكر و سپاس را دارم. سايت خبري تحليلي بُنا[گل][لبخند][گل]