::..:: طاها شیخیانی ::..::

دست نوشته ها و خاطرات و برنامه هاي يك دانش آموز جنوبي

بر کنار پنجره سبز انتظار
ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧ 

 

 

بر کنار پنجره سبز انتظار

طاها شیخیانی 

بر کنار پنجره سبز انتظار نشسته‏ام.
آسمان دلم ابری است و شوره زار وجودم تشنه‏لب،
گویا مدت‏هاست که ترنم زیبای باران را در خود حس نکرده است .
می‏خواهم ببارم و سوار بر مرکب زیبای اشک ، تنها عصاره خالص خلقت ، اوج گیرم تا با او بگویم: معبود من! چقدر زیباست در کویر سوزان زندگی تنها و بی‏کس در مقابل تو شکستن و سر بر سجده نیاز نهادن، با یک اقیانوس فقر و یک سبد خلوص.
چقدر زیباست نوای « الهی و ربی من لی غیرک» و در سکوت شب، ذکر

« انا عبد ک الذلیل» را فریاد زدن ،
فریادی در اوج خاموشی.
دلتنگم از ناتوانی خویش، از سکوت سرد و سنگین شب، از جهل روزگار، از این همه انتظار... .




کلمات کلیدی: